با من اکنون چه نشستنها، خاموشیها "حمید مصدق"
با تو اکنون چه فراموشیهاست
چه کسی میخواهد
من و تو ما نشویم
خانهاش ویران باد
من اگر ما نشوم، تنهایم
تو اگر ما نشوی،
خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وانکنیم
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر میخیزند
دریاچه ارومیه |
![]() عمری میان نقشه جغرافی دریاچه ارومیه را دیدم امروز فرصتی شد و از نزدیک دور و برش به هروله چرخیدم دیدم از آن جواهر نیلیفام تنها نمک به جای نگین مانده انگار بر ارومیه زخمی ژرف چون سالکی به روی جبین مانده دریاچه کو؟ که درخترک خورشید بر زلف خویش شانه زند در آب دریاچه کو؟ که شب همه شب در آن با ناز روی خود نگرد مهتاب دریاچه کو؟ که خیل فلامینگو تور عروس بر سرش آویزند شبها ستارگان به تماشایش آیند و نقل و سکه بر او ریزند در یاچه کو؟ که گله آهوها از هر طرف رسند به استقبال بگشاید او چو مادرشان آغوش با موجهای آبی مالامال دریاچه کو؟ که دیده کشتیبان روشن شود به اسکله چون فانوس دریاچه نه! که مادر فیروزه دریاچه نه! که دختر اقیانوس داغی که زد ارومیه بر جانم عمری برای سوختنم کافیست دیگر به جای آبی دریاچه زخمی به روی نقشه جغرافیست فردا که از ارومیه باز آیم از من مخواه خاطره یا سوغات غیر از نمک به زخم تو پاشیدن چیزی نبود صحبت من هیهات |
افشین علا- اعتماد |