ایرانیزبانان | ترکزبانان | عرب |
فارسیزبانان ایران کرد بلوچ مازندرانی گیلک بختیاری لر تالشی تات مراقی گوران کولی | آذری
قشقاییشاهسون ترکمن تیموری افشار جمشیدی قاجار بیات خلج ترک خراسانی | عربهای خوزستان عرب های خراسان __________ غیرمسلمانان آسوریان ارامنه یهودیان زرتشتیان |
هرچند از پایان جنگ جهانی دوم تا سال۱۹۹۳، ۱۲۷ جنگ رخ داده است که اکثریت آنها مبتنی بر اختلافات قومی بوده است به نظر میرسد از اواسط دهه ۱۹۹۰ ستیزهای مسلحانه قومی رو به کاهش نهاده و گرایش به مذاکره در میان طرفهای درگیر افزایش یافته است. البته تغیر در استراتژی گروههای قومی به معنای پایان ستیزهای قومی نخواهد بود، زیرا اغلب مرزهای به ظاهر مقدس سیاسی- جغرافیائی امروز از لحاظ وحدت و شمول زبانی- فرهنگی، تباری- تاریخی، جغرافیائی و اقتصادی نه تنها جامع و کامل نیستند بلکه مولد اختلاف و چالش نیز هستند.(۲) تحمیل یک زبان به عنوان تنها زبان رسمی، تبلیغ فرهنگ اکثریت و انکار فرهنگ اقلیت، ترویج یک ایدئولوژی معین و محدودیتهای قانونی برای اقلیتها در دسترسی به منابع این چالشها را تقویت کرده و ستیزهای قومی را تداوم میدهد.
جنبشهای قومی جنبشهای اجتماعی هستند که در پی احیای هویت قومی و انسجام بخشی به جمعیتی خاص با ویژگیهای فرهنگی معین و دستیابی به نیازها و خواستههای مادی و معیشتی مساوی با قوم اکثریت هستند. ویژگی مشترک جنبشهای سیاسی قومی داعیه حق خودگردانی بیشتر یا استقلال و همچنین نارضایتی از وضعیت موجود است. باور جنبشهای مذکور مبنی بر اینکه میتوانند با فاصله گرفتن و جدایی از دولت حاکم علایقشان را بهتر تعقیب کنند معمولاً مبتنی بر نارضایتی آنها از وضع امنیت، موفقیت اقتصادی یا مشارکت سیاسی خویش است.(۳)
مطالبات جنبشهای قومی
یکی از راههای مناسب طبقهبندی جنبشهای قومی دستهبندی آنها بر اساس مطالباتشان است. بیان خواستها گونهای ابراز وجود و نشاندهنده آگاهی گروه قومی به موجودیت خود و شناسایی تفاوت و ناهمگونیشان با گروه قومی اکثریت است. طرح مطالبات، گام نخست جنبشهای قومی در مسیر تلاش برای تثبیت نظم حقوقی نوینی درون جامعه است. چنین تلاشی طیفی گسترده از اصلاح نظم حقوقی موجود تا رد و انکار کلیت آن را شامل میشود. در حالت اول، رهبران جنبش از دولت مستقر میخواهند که از فراموشی، انکار، سرکوب و یا تبعیض نسبت به آنان خودداری ورزد. چنین مطالباتی، اغلب با تغییرات و اصلاحاتی، با نظم کلی حقوقی کشورهای دمکراتیک قابل تطبیق بوده و در نتیجه در این کشورها جنبشهای قومی عمدتاً راهبردهای فرهنگی اتخاذ میکنند. در انتهای طیف که جنبش قومی نظم حقوقی کشور را مردود میشمارد، چون دولت و اکثریت عمدتاً چنین خواستهای را رد میکنند، جنبش قومی یا شکل زیرزمینی و مخفییافته و یا به اقدامات آشکار مسلحانه مبادرت میورزد.
جنبشهای قومی با توجه به خواستگاه جنبش، نوع حکومت مستقر و درجه تمایزی که برای خود قائل هستند به دنبال احقاق حقوق جمعی خود هستند که به سه دسته متمایز تقسیم میشوند: (۴)
*حقوق خودمختاری *حقوق چندقومی *حقوق خاص نمایندگی
حقوق خودمختاری میتواند به دو شکل متمایز مطالبه شود: استقلالخواهی و خودگردانی. جنبشهای قومی خواهان استقلال عمدتاً با واکنش شدید دولتها مواجه میشوند و در نتیجه مطرح کردن چنین آرمانی با خشونت طرفین توأم میشود. در چنین حالتی هم دولت مستقر و هم جنبش قومی استقلالطلب یکدیگر را به اعمال خشونت و تحمیل آن متهم میکنند. به نظر میرسد اعمال خشونت در نهایت خواست هر دو طرف باشد چون از طرفی خشونت جنبش قومی، اقدامات سرکوبگرانه دولت مرکزی را موجه جلوه میدهد و از طرف دیگر تنها شاخص پیروزی جنبش در برابر دولتهای غیردمکراتیک این است که دولت حاکم جنبش مسلحانه را به صورت خطری جدی تلقی کند و با آن مصالحه کند یا در عمل در مقابل آن تسلیم شود.
جنبشهای قومی خواهان خودگردانی به دنبال این هستند که برای اداره امور محلی خود به نوعی قدرت یا به عبارت بهتر حکومت محلی داشته باشند. این حکومت محلی در چارچوب دولتهای فدرال و یا دولتهای متمرکز با مناطق خودمختار قابل تحقق است. بر خلاف آنچه در بسیاری از کشورهای متمرکز و توسعه نیافته تصور میشود خودمختاری الزاماً راهی به سوی استقلال نیست. تجربه کشورهای فدرال و یا کشورهای غیرفدرالی چون ایتالیا و اسپانیا که مناطق خودگردانی در آنها وجود دارد نشان میدهد که اتخاذ این رویکرد برای مدیریت جوامع قومی در دراز مدت، علاوه بر حفظ یکپارچگی سرزمینی، موجب افزایش همگرایی ملی و بین قومی میشود. سرکوب و انکار جنبشهای قومی خودمختاریطلب در کشورهای توسعه نیافته آنان را از جامعه ملی بیگانهتر کرده و در عمل به اتخاذ راهبردهای استقلالطلبانه سوق میدهد.(۵)
حقوق چند قومی نیز عموماً خواستهای برابری و فرهنگی را شامل میشود. جنبشهای خواهان برابری«برای دستیابی به رفتاری مشابه با آنچه در مورد اکثریت به کار برده میشود مبارزه میکنند تا به برابری واقعی یعنی رفتاری ترجیحی و جبران کننده عدم برابری دست یابند و این یعنی برابری در حقوق و در عمل.»(۶) جنبش قومی در این شرایط، خواهان اقدامات مثبت دولت میشود، اقداماتی مانند تطبیق قوانین و خدمات عمومی با وضع ویژه قوم. آزادی بیان، اجتماعات و آموزش و انتشار به زبان مادری(قومی) از جمله خواستهای برابری خواهانه جنبش میباشد. در عمل، چنین آزادیهایی زمانی مؤثر خواهند بود که شرایط بهرهبرداری از آنها نیز توسط دولت فراهم شود. فراهم کردن زیربناهای اقتصادی و اجتماعی و تدوین قوانینی که اعمال این آزادیها را تسهیل کند از جمله این شرایط میباشد.(۷)
راهبردهای جنبش قومی
اقدامات فعال دولت در تلاش برای نابودی و انکار هویت مستقل یک اقلیت ملی/قومی موجب تقویت و اشاعه روند بیگانگی از دولت در میان اقلیت میشود. اقلیت ملی مورد تهدید برای دفع سیاست یکسانسازی تحمیل شده از سوی دولت اقدام به طراحی راهبردهای گوناگونی مینماید. انواع راهبردهای اتخاذ شده توسط جنبشهای قومی را میتوان ذیل دو عنوان کلی دستهبندی کرد: مقاومت فرهنگی(حرکتهای اعتراضی) و مبارزه مسلحانه(حرکتهای براندازانه)
مقاومت فرهنگی
مبارزه فرهنگی به معنای استفاده از تمامی انواع نمادهای هویت اقلیت ملی به شکل علنی و در محافل عمومی و خصوصی است. این راهبرد از اقدامات متفرق تا فعالیتهای تحریککننده و معطوف به جلب حمایت گسترده را شامل میشود. در سطح خصوصی، زبان و فرهنگ قومی در محیط خانه آموخته میشود و در بسیاری از موارد در گروههای بستهای که به وسیله خانواده تشکیل میشوند مورد استفاده قرار میگیرند.
«چهارگونه اصلی مخالفت در سطح عمومی و علنی را میتوان چنین برشمرد: "اقدامات سمبولیک"، "اقدامات برهم زننده"، "اقدامات نخبگان" و "اقدامات همبستگی".»(۸) اقدام سمبولیک اقدامی معمولاً منفرد و مجزا است که گروهی کوچک آن را انجام میدهد، هدف اصلی آن انکار تسلط رژیمی ستمگر بر فضای عمومی است و معمولاً در خیابانها انجام میشوند شعارنویسی و برافراشتن پرچم از جمله این اقدامات هستند. اقدامات برهمزننده اقداماتی است که حسب مورد به وسیله گروهی کوچک در حین برگزاری مراسم عمومی صورت میگیرد. هدف این اقدامات برهم زدن شعایر و مراسم و مناسبتهایی است که با هدف تأکید بر تحقق سیاست یکسانسازی و کنترل فراگیر برپا میشوند. منظور از اقدامات نخبگان، عملکرد گروههای کوچک روشنفکری اقلیتها در راستای حفظ و توسعه سطح فرهنگی اقلیتی است که به آن تعلق دارند. اقدامات همبستگی هم اقداماتی را شامل میشود که معمولاً به وسیله گروه کوچکی از نخبگان برای تحقق مشارکت تودهای تدارک دیده شده است. هدف از این اقدام، ابراز قدرت اقلیت ملی از طریق تأکید بر تقاضاهایی خاص و نمایش حمایت عمومی از آنها میباشد.(۹)
مبارزه مسلحانه
قیام مسلحانه تلاشی معطوف به بیثبات کردن و در مواردی ساقط کردن اساس حکومت است. اعمال حق تعیین سرنوشت اقلیتهای ملی/قومی که نتیجه آن ممکن است استقلال کامل، خودمختاری و یا طلب فدرالیسم باشد در جوامع غیردمکراتیک غالباً امری ممنوع تلقی میشود. هنگامی که جنبشهای قومی و گروههای سازمانیافته حامل آنها نمیتوانند بر سر ترتیبات جدید قانونی (فدرالیسم یا خودمختاری منطقهای) با دولت مرکزی به توافق برسند و یا به شیوهای مسالمتآمیز کسب استقلال کنند، مقاومت فرهنگی به تنهایی ناکارآمد جلوه می کند. در این شرایط مبارزه مسلحانه به عنوان تنها راه جایگزین برای رسیدن به هدف مطرح میشود.
مبارزه مسلحانه عموماً واکنشی است در مقابل سرکوب و فشار دولت. اقلیتی که تصمیم به استفاده از زور برای تغییر موقعیت خود گرفته است، با توجه به شرایط، از دو راه موجود استفاده میکند: "جنگ تمام عیار" و "حملات هدف". حملات هدف که علیه اهداف معین و حائز ارزش برای دولت سازماندهی میشوند در صدد جلب توجه رسانههای بینالمللی و ملی بوده و هدف از آن نشان دادن آسیبپذیری دولت و تحت فشار قرار دادن آن جهت پذیرش خواستههای گروه اقلیت است. جنگ تمام عیار، جنگ داخلی میان جنبش قومی مسلح و دولت مرکزی است. معمولا بدون حمایت خارجی، غلبه جنبش قومی و کسب استقلال بعید به نظر میرسد مگر اینکه دولت مرکزی بینهایت ضعیف شده باشد. این جنگها تقریباً همیشه متضمن حملات از پیش برنامهریزی شده و سیستماتیک علیه غیر نظامیان طرف مقابل هستند.(۱۰) البته اغلب حملات علیه غیرنظامیان توسط نیروهای مسلح دولتی و به منظور اجرای سیاست زمین سوخته و نابودی پایگاههای محلی جنبش قومی صورت میگیرد. عراق و یوگسلاوی سابق، نمونههای روشنی از کشتار عمومی و اقدام نظامی علیه غیرنظامیان اقلیتهای ملی توسط دولت مرکزی، و سودان و پرو نمونههایی از کشتار غیرنظامیان توسط جنبشهای قومی میباشند.
منابع
۱- ابوطالبی، علی. دیدگاههایی چند درباره یکپارچگی و وحدت ملی، مجتبی مقصودی، فصلنامه مطالعات ملی، شماره ۲و۳، زمستان ۱۳۷۸، و بهار ۱۳۷۹، ص۱۷۶.
۲- بنیهاشمی، میرقاسم. شأن قومیت و ناسیونالیسم قومی در مطالعات امنیت ملی، فصلنامه مطالعات راهبردی، سال ششم، شماره سوم، پائیز ۱۳۸۲، ص۲۶۲.
۳- بورمن، روی، قومیت و کشمکش قومی، گروه مترجمان، تهران: مؤسسه مطالعات ملی، ۱۳۸۲، ص۴۸.
۴- کیملیکا، ویل. آزادیخواهی و چندگانگی قومیتی، فصلنامه گفتوگو، فرزین آرام، شماره ۴۳، مهرماه ۱۳۸۴، ص۷۲.
۵- همان، ص ۷۳.
۶- هیتر، د، الیور، د. «تبعیضهای تاریخی، زنان، قومها و نژادها»، فردین علیخواه، روزنامه جامعه، سال اول، شماره۳۵، ۱۶/۱/۷۷.
۷- کیملیکا، ویل، پیشین، ص ۷۴.
۸- گیبرنا، مونتسرات. مکاتب ناسیونالیسم: ناسیونالیسم و دولت- ملت در قرن بیستم، امیرمسعود اجتهادی، تهران: وزارت امور خارجه، ۱۳۷۸، ص۱۷۳.
۹- همان، ص۱۷۵-۱۷۳.
۱۰- براون، مایکل. درگیریهایی قومی و امنیت بینالملل، مجموعه مقالات، گروه مترجمان، تهران: مؤسسه مطالعات ملی، ۱۳۷۷، ص۴۳